Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

نشان مرد مومن با تو گویم : اگر مرگش رسد خندان بمیرد
ایمان به هدف محرک باطنى و درونى است که خواه ناخواه انسان را به سوى هدف مى کشاند. از آنجا که حب ذات در انسان ریشه عمیقى دارد و ریشه آن هرگز گسستنى نیست ، هر گاه انسان مطمئن باشد که سعادت و کامیابى او در گرو فلان کار است ، خواه ناخواه به سوى آن مى رود.
فردى که به صحت و تندرستى خود علاقه دارد، روزى که بیمار مى وشد داروى تلخ را به آسانى مى خورد و خود را زیر چاقوى جراحان قرار مى دهد. چرا؟! زیرا مى داند بهداشت و عافیت او در گرو دارو خوردن ، جراحى و بریده شدن عضوهاى فاسد است .
غواصى که یقین دارد در دریا جواهرات گرانبهائى وجود دارد با عشق خاصى خود را در کام امواج آن قرار مى دهد، ولى اگر اعتقاد و ایمان از بیمار و غواص سلب شود، دست روى دست گذارده ، نه دارو مى خورد، و نه در امواج دریا فرو مى رود.
در پرتو این ایمان ، انسان که کمیابى و نیل به هدف را در سر مى پروراند سختیها و مرارتها را آسان مى شمارد و با خار و تیر همبستر مى گردد و نمى نالد. گاهى براى عشق به هدف مى کند. با چهره باز به استقبال مرگ مى رود و با نشاط فراوان در راه هدف جان مى سپارد.

نشان مرد مومن با تو گویم

 

اگر مرگش رسد خندان بمیرد

این همان عشق و علاقه و اعتقاد و ایمان به هدف است که فضانوردان را تا آستانه مرگ مى کشاند و براى گشودن طلسم آسمانها و تسخیر کرات سماوى آنان را به تلاش همه جانبها وادار مى کند.
چهارده قرن پیش در بیابان بدر، مسلمانان که شماره آنها از 313 نفر تجاوز نمى کرد، و از نظر ابزار جنگى و دفاعى تجهیز کافى نداشتند. با ارتش مجهز و نیرومند قریش روبرو شدند.
احتمال پیروزى مسلمانان از نظر محاسبه یک کارشناس نظامى بسیار ناچیز بود و هرگز تصور نمى شد که این گروه ناچیز سزازمان یک ارتش نیرومند را درهم کوبند. ولى برخلاف پندارهاى مردم مادى و کارشناسان ماده پرست ، یک اقلیت داریا نیروى ایمان به هدف ، در ظرف چند ساعت بر یک ارتش مجهز پیروز گردید.
علت کامیابى و پیروزى این اقلیت همان ایمان به هدف بود که مرگ و شهادت را براى آنها آسان کرد.
این حقیقتى است که خود دشمن به آن اعتراف کرد زیرا پیش از نبرد قهرمانى از سپاه دشمن مامور شد که قدرت مادى و روحى سپاه مسلمانان را ارزیابى کند و گزارش صحیحى در این باره به فرماندهى کل قوا تسلیم نماید. او پس از یک بررسى صحیح چنین گزارش داد:
مسلمانان اگر چه از نظر شماره در اقلیت هستند ولى از نظر توانائى روحى و استقامت در راه عقیده خود بسیار ممتازند. آنان جمعیتى هستند که جز شمشیرهاى خود پناهگاهى ندارند. تا هر نفر از آنها یک نفر از شما را نکشد کشته نخواهد شد. هر گاه به تعداد خودشان از شما کشتند دیگر زندگى چه سودى خواهد داشت .
سرباز مومن به هدف از هیچگونه جانبازى و فداکارى مضایقه نمى کند و میدان نبرد با حجله عروسى براى او فرق ندارد. چنین نمونه هاى بارزى در تاریخ اسلام و سایر ادیان وجود دارد.
گردانى از ارتش اسلام اسیر روم مسیحى گردید و در دادگاه نظامى دشمن همه به اعدام محکوم شدند. به فرمانده گردان پیشنهاد شد که اگر به آئین مسیح بگرود، دادگاه راءى خود را پس خواهد گرفت . فرمانده مسلمان که هدف را بالاتر از جان خویش مى پنداشت و مى دانست که اگر حتى به ظاهر دست از اسلام بردارد، و به آئین مسیح بگرود، علاوه بر اینکه به آئین خود که آن را بالاتر از جان خویش مى داند اهانت کرده ، سبب خواهد شد که سائر سربازان اسلام که در همان زمان در جبهه هاى جنگ با کمال مردانگى مى جنگیدند، شهامت خود را از دست بدهند و روح تسلیم بر آنها حکومت نماید.
لذا با صراحت پیشنهاد دادگاه را رد کرد. دادگاه به فرمانده که نامش حذافه بود وعده داد که اگر آئین مسیح علیه السلام را انتخاب کند، با دختر قیصر ازدواج خواهد کرد و به پست هاى عالى گمارده خواهد شد. وى بازپیشنهاد دادگاه را رد کرد. قیصر که خود در دادگاه حاضر بود دستور داد یکى از سربازان اسلام را در دیک داغ پر از روغن زیتون بیندازند تا حذافه ببیند که حکم دادگاه قطعى است و شوخى بردار نیست . او با دیدگان خود دید که گوشتهاى سرباز از استخوانهایش جدا شده و جسدش در میان دیگ روغن بالا و پائین مى رود. در این لحظه حذافه سخت گریست و آنان تصور کردند که وى از ترس به گریه افتاده است . وى فورا رو به آنها کرد و چنین گفت :
من هرگز از این سرنوشتى که در انتظارم است گریان نیستم . من از این جهت گریه مى کنم که یک جان بیش در اختیار ندارم تا آنرا فداى اسلام سازم . ایکاش به شماره موهایم جان داشتم و آن را فداى عقیده خود مى ساختم .
حضار از این ایمان راسخ انگشت تعجب به دندان گرفتند و به بهانه خاصى او را با هشتاد سرباز ازاد ساختند.(4)
تا چند پیش در جهان سیاست مساله اى به نام ویتنام وجود داشت . یک ملت پابرهنه و مسلح به نیروى تیر و کمان ، در پرتو ایمان و اعتقاد به هدف ، اقتصاد و ارتش امریکا را به زانو در آورد و در حقیقت یک ویت کنگ براى آمریکا یک میلیون دلار خرج تراشید.
در سال 1965، امریکا 80000 تن بمب برفراز ویتنام جنوبى (مناطق تحت اختیار ویت کنگها) و ویتنام شمالى ریخته است ، و بیش از 15 میلیارد و 800 ملیون دلار در سال 1966 خرج کرده است .(5)
کشیشان بودائى در میدان هاى سایگون خود را آتش مى زنند و بدون آنکه کمترین لرزش در سیمایشان مشاهده شود، مانند مشعل مى سوزند و بودائیان در اطرافشان سرود مذهبى مى خوانند. این معلوم ایمان راسخى است که سرزمین آنها را میدان مبارزه شرق و غرب کرده است .
ولى براى تقویت اراده افسران و سربازان امریکائى لازم است هر ماه دسته اى از هنر پیشه ها با مخارج گزاف براه افتند و به زندگى تیره آنها با تشکیل محافل و مجالس رقص صفاى مادى بخشند.
سربازان ویتنامى براى هدف مشخص مى جنگند و هدف آنها خاتمه دادن به دوران استعمار و آزاد زیستن است . ولى سرباز امریکائى نمى داند براى چه مى جنگد. زیرا سرزمین وى با سرزمین ویتنام هزاران فرسنگ فاصله دارد.
ایمان به هدف آثار فراوانى دارد. بزرگترین آثار ایمان همان جانبازى و فداکارى است و در کتاب آسمانى مسلمانان تصریحات زیادى نسبت به این موضوع شده است .

 

لیس للانسان الا ما سعى سعادت هر کس در گرو عملش مى باشد.
صفحات گیتى و نظام جهان آفرینش گواه روشنى است که کامیابى هر موجودى وابسته به فعالیت و کوشش اوست . تا صدها فعل وانفعال شیمیائى در یک نهال به وجود نیاید، هرگز یک درخت برومند نخواهد شد. هر موجود ذیر وحى ار روى غریزه و یا فطرت به این حقیقت رسیده که بقاء ناموس حیات در گرو کار و کوشش است .
عدم پیروزى عده اى از جوانان ما عللى دارد. یکى از آن علل این است که روح کار کردن و فعالیت در بعضى از آنها کشته شده است .
هجوم جوانان به سوى ادارات و اشغال کرسیها و میزهاى مؤ سسات دولتى گواه روشنى است که عشق به کارهاى سنگین کمتر شده است .
بجاى اینکه این جوانان مولد ثروت باشند مصرف کننده ثروت هستند.
زندگى مردان موفق شهادت مى دهد که همگى مرد کار و زحمت بودند و به قول الکساندر هامیلتن نابغه عصر خود:
((مردم مى گویند تو نابغه هستى . من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمتکشنى هستم .)) و به قول یکى دیگر از دانشمندان : ((آنچه شده ام نتیجه کار است . من در سراسر عمرم لقمه اى بدون کار و زحمت نخورده ام .))
این صنایع شگفت انگیز مولود کوششهاى خستگى ناپذیر دانشمندان است . مخترع رادیو گاهى تا سحر در حالى که همه اهل خانه در خواب فرو رفته بودند، کار مى کرد.
ادیسون براى تکمیل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمایشگاه مى ماند و براى آن که نیروى برق را طورى تسخیر کند که استفاده از آن ارزن و آسان باشد، بارها اتفاق مى افتاد که دو روز و یا سه روز از آزمایشگاه بیرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى کرد و به چند پاره نان خشکیده اکتفا مى نمود.
در زندگانى پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مى خوانیم که شعار او در طول زندگى
((کار)) بود. گاهى چنان سرگرم کار مى شد که سروصدا و غوغاى بیرون آزمایشگاه را نمى شنید. حتى هنگامى که قواى مهاجم آلمان شهر پاریس را محاصره کردند و غریو توپهاى دشمن در آن شهر محشر بپا کرد، او به هیچ وجه این غوغا را که بیرون آزمایشگاه بپاخاسته بود، متوجه نشد.
ناپلئون شبانه روز پنج ساعت مى خوابید و بقیه ساعات را مشغول کار بود.
نابغه شرق ، ابن سینا، مردى پرکار و پرمطالعه بود. کتابهاى متنوع او یادگار و نشانه فعالیتهاى خستگى ناپذیر اوست . کتاب
((شفا)) در فلسفه و ((قانون )) در طب دو اثر بزرگ او شهرت جهانى دارد و کتاب اخیر وى به زبانهاى زنده جهان ترجمه شده است .
ابن رشد، دانشمند اسلامى ، از موقعى که با کتاب آشنا شده بود حتى یک روز از عمر خود را بدون مطالعه و تفکر نگذارنده بود.
کتاب
((جواهر الکلام )) یکى از کتابهاى نفیس و از مدارک فقه اسلامى است و تاکنون کتابى به این جامعى در فقه نوشته نشده است . چاپ اخیر کتاب در حدود چهل جلد نسبتا قطور مى باشد.
دانشمند گرامى آقاى محمدتقى قمى که از شخصیتهاى ایرانى ساکن مصر بود، نقل مى کرد که روزى تمام مجلدات این کتاب را به نظر اساتید دانشگاه مصر رسانیدم و گفتم همه این مجلدات را با این دقت ، یک نفر نوشته است . آنان از شنیدن این سخن فوق العاده تعجب کردند.
یکى از اساتید بزرگ و عالیقدر ما از فقید علم و فلسفه و عرفان آقاى شاه آبادى نقل مى کرد که :
پدرم یکى از شاگردان مرحوم نویسنده کتاب
((جواهر الکلام )) بود. روزى که آن دانشمند بزرگ با مرگ و فقدان فرزند ارشد و دانشمند خود روبرو گردید، موقعى مراسم غسل او به پایان رسید که هوا روبه تاریکى بود. لذا قرار شد بدن او را در یکى از بقعه هاى صحن مطهر امیرالمؤ منان بگذارند و فرداى آن روز مراسم تشییع در میان انبوه جمعیت به عمل آید.
با اینکه مرحوم صاحب
((جواهر)) داغدار بود مع الوصف همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطیل نکرد. با کمال صبر و استقامت ، پس از خواندن مقدارى از کلام اللّه مجید در کنار بدن فرزند عزیز خود به مطالعه و نوشتن صفحاتى از کتاب ((جواهر)) پرداخت .
مرجع عالیقدر اسلام مرحوم آقاى بروجردى مى گفتند:
((یک شب که درباره یکى از مسائل علم اصول (ترتب ) فکر مى کردم و مى نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فکر و نوشتن بودم که رنج بى خوابى را ملتفت نبودم . یک مرتبه صداى مؤ ذن به گوشم رسید، متوجه شدم که هوا دارد روشن مى شود و من از آغاز تا پایان شب سرگرم کار بوده ام .))
در افسانه هاى پیشینیان آمده است که در نقاط گوناگون زمین گنجهائى است و روى هر گنجى اژوهائى است و تا بر آن پیروز نشویم . گنج میسر نخواهد شد.
بسیارى از مردم این مطلب را افسانه پنداشته و گروهى نیز به ظاهر آن اکتفا کرده اند . یعنى تصور نموده اند که واقعا در زیر زمین گنجها و دفینه هائى است و حقیقتا روى هر گنجى مارى خوابیده است .
در صورتى که جمله فوق حقیقتى را در بر دارد و آن گنجها همان ذخائر فکرى یا طبیعى است که در اختیار بشر گذارنده شده ، و موهبتهائى است که خداوند بزرگ به ما داده است . آن مارها کنایه از مشکلات و مشقتهائى است که باید بشر در راه تحصیل آن متحمل گردد.
ادیسون مى گوید:
((هیچ یک از اختراعات من محلول تصادف نیست . وقتى که معتقد شدم فلان کار نتیجه بخش است خودم را به آن کار مى بندم و تجربه روى تجربه مى کنم تا کامیاب شوم .))
نیوتن مى گوید:
((اگر من به جائى رسیده ام براثر کار و کوشش است .))
میکلانژ مى گوید:
((اگر مردم مى دانستند که براى احراز مقام استادى چه رنجها برده ام از دیدن شگفتیهاى هنرم متعجب نمى شدند.))
و به قول بزرگمهر باید لب فروبست و بازو گشود و کار کرد و دم نزد و یقین نمود که کلید طلائى کامیابى کار و کوششاست .
براستى برخى از مردان روان عظیمى دارند و روح آنها بسان دریا بى قرار است . حرارت و عشق و علاقه آنها به کار و هدف ، آنها را به جنبش و حرکت در مى آورد. حتى در لحظات سخت زندگى نیز دست از کار و کوشش بر نمى دارند.
مورخ بزرگ اسلامى ، ابن خلدون ، شاهکار نفیس خود به نام
((مقدمه بر تاریخ )) را در تبعید گاه نوشته است .
فیلسوف شرق ، خواجه نصیر الدین طوسى ، که مدتها در قلعه
((الموت )) از طرف فرقه اسماعیلیه باز داشت بود کتاب بزرگ و ذیقیمت خود به نام ((شرح اشارات )) را در آن زندان نوشته است .
دانشمند بزرگ ما، مرحوم شهید اول ، اثر ارجدارى به نام
((لمعه )) را که متن قوانین اسلامى است در زندان دمشق نوشته است .
سروالترراله
((تاریخ دنیا)) را در زندان نوشته است .
رابن کرمو شاهکار ادبیات انگلستان را در زندان به وجود آورده است . ما در این قسمت به همین اندازه اکتفا کرده و سخنانى از بزرگان براى خوانندگان گرامى نقل مى نمائیم .
رسول گرامى کارگرى را دید که دستش آماس کرده بود. دست او را بلند کرد و فرمود:
آتش دوزخ هیچ گاه این دست را نمى سوزاند. این دستى است که خدا و پیامبر او آن را دوست مى دارند. هر کس از دسترنج خود زندگى کند خدا با نظر رحمت به او مى گردد.(1
عابدى خدمت پیامبر رسید. به عرض حضرتش رساندند که او تمام سال را با عبادت مى گذراند و مخارج عائله او را برادرش مى دهد. پیامبر فرمود:
((برادر او که متکفل مخارج عائله اوست از وى در نزد خدا مقربتر و از او عابدتر است .))
امیرمؤ منان در مسجد کوفه به دسته اس برخورد کرد که در گوشه اى نشسته بودند. از خصوصیات آنها پرسید. عرض ‍ کردند:
((رجال الحق )) هستند و اگر کسى چیزى به آنها بدهد مى خورند والا صبر مى نمایند. فرمود: ((سگان بازار کوفه نیز چنین هستند. اگر استخوانى برسد مى خورند و گرنه صبر مى کنند.)) سپس دستور داد که حلقه ((رجال الحق )) پراکنده شود و هر کدام دنبال کارى بروند.
سعادت و خوشبختى در خانه کسى را مى زند که ساعى و کوشا باشد.
کسانى که جهان را تکان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فکرى ، زیاد فوق العاده نبوده اند؛ بلکه شالوده موفقیت آن ها را کار و کوشش و بعدا ثبات و استقامت تشکیل مى داده است .
بزرگان جهان براى تامین زندگى از تصدى کارهاى کوچک پروائى نداشتند. بسیارى از شاگردان حضرت امام صادق علیه السلام روغن فروش ، کفش دوز، شتردار، و... بودند.
افلاطون هنگام سیاحت در مصر مخارج سفر خود را از روغن فروشى در مى آورد.
لینه گیاه شناس معروف کفش دوز بود.
بدبختانه یکى از فحشهاى رجال ما این است که در مقام مذمت افراد مى گویند: حمال ! در صورتى که باربرى شغل شریفى است و اگر یکى روز باربران اسکله دست به اعتصاب بزنند، یا باربران یک شهر دست از کار بکشند، زندگى فلج مى شود.
پیشواى بزرگ جهان انسانیت حضرت امیر مومنان علیه السلام با دست خود باغهاى زیادى احداث میکرد و بعدا به بینویان واگذار مى نمود. با قدرت بازوان خود قناتهاى متعددى در گوشه و کنار مدینه بوجود آورد و از عرق ریزى در راه کار هرگز واهمه نداشت .
پیامبر اسلام کسى را که سرباز اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است .(2)
پشواى پنجم ما حضرت امام باقر علیه السلام در هواى گرم به مزرعه و باغ خود مى رفت و در حالى که عرق از پیشانى او مى ریخت ، دستورات لازم به متصدیان کار مى داد و شخصا کارها را روبه راه مى ساخت . وقتى مورد اعتراض یکى از دوستان خود محمد منکدر قرار گرفت و او تصور کرد که کار کردن براى شخصیتى مانند امام باقر شایسته نیست ، امام در پاسخ وى گفت :
کار و کسب یک نوع عبادت است . من بدین وسیله مى خواهم خود و خانواده ام را از تو و دیگران بى نیاز سازم  (3

 

در هر سرى شورى است ، خوشبخت کسى است که ذوقش را دریابد!
یکى از رموز کامیابى این است که جوان رشته اى را تعقیب
کند که مطابق ذوق و سلیقه و توانائى روحى و فکرى او باشد.
دستگاه آفرینش همه را
<